تبليغاتX
 به نام او كه آفريد تا شناخته شود دستهايي كه كمك مي كنند از لبهايي كه دعا مي خوانند بهتر است -كوروش بزرگ بهشت رزرو شده

بهشت رزرو شده

و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد و خاصیت عشق این است

 

سگ دانا

روزی سگ دانایی از کنار یک دسته گربه می گذشت.وقتی که نزدیک شد و دید که گربه ها سخت با خود سرگرمند و اعتنایی به او ندارند ایستاد.از میان گربه ها یک گربه ی درشت پیش آمد و گفت: ای برادران دعا کنید هر گاه دعا کردید و کردید آنگاه یقین بدانید که باران موش خواهد آمد.

سگ چون این را شنید در دل خود خندید و از آنها رو برگرداند و گفت: ای گربه های کور و ابله مگر ننوشته اند و من و پدرانم ندانسته ایم که آنچه به ازای دعا و ایمان و عبادت می بارد موش نیست بلکه استخوان است!

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 12:55 توسط دختر برزخی| |

هرگزنخواب کورش

دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد  

بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد

کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست
         

حتا دل دماوند، آتش فشان ندارد

              دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت
                

رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد

             روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید
                

زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد

                    بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند
                     

گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد

                  دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد
                    

نادر، ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد

                    دارا کجای کاری، دزدان سرزمینت
                      

بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد

                آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است
                  

اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد

                  سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی
             

اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد

                  کو آن حکیم توسی، شهنامه ای سراید                 

شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد

هرگز نخواب کوروش، ای مهر آریایی


 
بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد

 

نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 11:17 توسط دختر برزخی| |

نوروز باستاني بر همه ايرانيان خجسته باد

(خونه تكوني دل يادتون نره!!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 23:52 توسط دختر برزخی| |
اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید، قد سلامتی خود را بدانید زیرا جمعیتی مطابق با یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود.
اگر تاکنون از آسیب های جنگ،تنهایی در سلول زندان، عذاب شکنجه، یا گرسنگی در امان بوده اید، وضعیت شما از وضعیت 500 میلیون نفر در دنیا بهتر است.
اگر در یخچال شما خوراکی و غذا وجود دارد،
اگر کفش و لباس دارید،
اگر تختخواب و سر پناهی دارید، در این صورت شما از 75% مردم جهان ثروتمند تر هستید.
اگر در بانکی حساب دارید، و اگر در جیب تان پول دارید، شما به 8% مردم دنیا که چنین شرایطی دارند تعلق دارید.
اگر شما این نوشته را می خوانید، از دو خوشبختی بهره مند هستید :
1-یک کسی به فکر شما بوده است.
2-شما به 200 میلیون نفری که قادر به خواندن نیستند تعلق ندارید.
به قولی:
طوری کار کنید که انگر نیازی به پول ندارید،
طوری فشق بورزید کته انگار هرگز آزرده خاطر نشده اید،
طوری آواز بخوانید که انگار هیچکس صدای شما را نمی شنود،
و بالاخره طوری زندگی کنید که انگار زمین، بهشت جاودانه است.

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 22:36 توسط دختر برزخی| |
ای نهال سبز

ای همراز

از فراسوی بلند و سخت اين پرچين خوب می بينم شهاب سرخ رنگی را

كاو درخشد در شبی تاريك

از سرشاخه ی سبزت

آه...می ترسم بيالايند

باغبانان شاخه ی نمناك و پاكت را

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 22:12 توسط دختر برزخی| |

روزی دانشمندى آزمایش جالبى انجام داد.

 

 او یك آكواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه‌اى در وسط آكواریوم آن ‌را به دو بخش تقسیم ‌کرد.


در یک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود..


ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى‌داد.


او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سویش حمله برد ولى هر بار با دیوار نامرئی كه وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان دیوار شیشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد…


پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و یورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواریوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غیر ممکن است!


در پایان، دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت... ولى دیگر هیچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواریوم نیز نرفت !


دیوار شیشه‌اى دیگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش دیوارى ساخته بود که از دیوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن دیوار، دیوار بلند باور خود بود ! باوری از جنس محدودیت ! باوری به وجود دیواری بلند و غیر قابل عبور !

 

باوری از ناتوانی خویش

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 13:52 توسط دختر برزخی| |
ای کاش هرسال که روز تولدمان فرامی رسید از نو واقعا متولد می شدیم.اگر اینطور بود هرسال بهتر از

سال قبل می شد.اگر اینطور بود شیطان مجالی برای فریب دادن نداشت.اگر اینطور بود خیلی چیزها دیگر

 نبود.دروغ ُ غیبت ُ خیانت و...

کاش اینطور بود

 

نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:4 توسط دختر برزخی| |